سال نو :: بازی هفت کتاب :: و…… :)
دیگه شب شده بود…عقربه های ساعت نشون سر اومدن حوصله ی زمان برای فرار از همه ی اون چیزی بود که دوستش نداشت و حکایت از ترنمی جدید داشت…تا لحظه ایی دیگر قرار بود همه چیز رنگ تازگی به خودش بگیرد الا دل من….و شاید تو….!سال ۸۸ سالی پر از خاطره های خوب و بد [...]








