آشوب در بیمارستان،یک دعوای قبیله ایی!

جلوی بیمارستان بلوا بود ، جمعیت فوق العاده زیاد و صدای شیون و ماشین های پلیس که طبق معمول دیر رسیده بودند.
روز جمعه و شلوغی غیرقابل تصور در بیمارستان!
با هر زحمتی بود وارد حیاط شدیم،فاطمه(دوستم) خیلی ترسیده بود، از یک خانوم که داشت گریه می کرد پرسیدم چی شده،فکر می کردم کسی فوت کرده و [...]

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

حفاظت شده: روژین در غروب نشسته اما امیدواره!

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.

برچسب‌ها:

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments