درباره ی من
پنج شنبه روز نوزدهم سال شصت و نه نزدیکای شب چشمام رو به روی دنیا وا کردم و صدای گریه م همه جا رو ور داشت……..!
مامان و بابا کلی ذوق کردن از دیدن دخمل کوچولوشون….همش یه ریزه بودم خب……:)
یه دختر کُردم و معنیه اسمم میشه نورماه……. ![]()
زادگاهم کرمانشاه است سرزمین شیرین و فرهاد……
در حاله حاضر ساکن ایلامم…آلامتو……
برخلاف ظاهر ساکت و آرومم خیلی شیطونم……
عاشقه دیونه بازی ، هیجان ، کارای عجیب غریبم….
خیلی بازیگوش و سر به هوام…بعضی وقتا هم خیلی خبیث می شم…..
))
گفته شده مغرورم..نمیدونم رو چه حسابی میگن ……!
بنظره خودم دوزه احساسم یه نمه کمه………دارم روش کار میکنم بره بالا…….
خیلی کنجکاوم…..البته فضولی نیست ها……….!
از کارای خونه خیلی خوشم نمی یاد…..مجبوری کمک می کنم……!!!!
با نظام تعلیم وتربیت همچین حال نمی کنم یعنی تعلیمشو میگوشم ولی با تربیتش حال نمی کنم یه نموره مخالفیم…….!!!! نسبتا درسخونم…و رشته م هم تجربیه…..
از بی معرفتی ، دروغ ، خیانت ، بی احترامی متنفرم…..!
دوس دارم با همه ی مردم دنیا دوس شم و به نحوی با سلیقه ها و طرز فکراشون اشنا شم…….
از آدمایی که خیلی مثبتن و خیلی منفین خوشم نمیاد……..!
تا حالا یه دونه دوسته بچه مثبت نداشتم……..!
از محیط های شلوغ پلوغ خوشم میاد….ولی با تنهاییم حال میکنم…..!
گاهی که قاتی میکنم ذهنم پُر میشه و چیزی دمه دستم باشه شروع میکنم به نوشتن و دیگه نمیدونم چی میشه…البته خیلی کم اتفاق میوفته….!
از میون رنگا عاشقه آبی ، صورتی و مشکیم.
دوست دارم هر کاریو حداقل یه بار امتحان کنم.
همینا دیگه…..وبو بخونین بیشترتر میشناسین……!
پ.ن: درباره ی امتحان کردن هر کارهم باید بگم فقط کارایی رو که ارزش امتحان کردن داشته باشن و وقت آدمو بیخودی هدر ندن و هیجان هم داشته باشن!








